![]() |
![]() |
|
| دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها ...... چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب |
|
امشب شب چهارشنبه سوریه.امشب می خوام...
آتیش بزنم فکرای کج و بد آتیش بزنم دلهره های الکی آتیش بزنم هر چی که اذیتم میکنه نمیدونم چقدر موفق باشم.خدا باید کمک کنه مثه همیشه اگه از رو آتیش پریدم یا نه در هر صورت میگم: زردی من از تو سرخی تو از من امیدوارم از این ۴شنبه سوری تا ۴ شنبه سوری بعدی همه چیز برای همه خوب و عالی و رو به رشد باشه.(همه چیا از خانوادگی و مالی و سیاسی و اجتماعی) پ.ن۱: مدت ها نبودم .رایانه خراب بود.حس تعمیرش هم نبود.درگیر سمینار هم بودم.ببخشید جواب کسی رو ندادم.رو حساب بی ادبی نذارین(رو حساب تنبلی و پرکاری بذارین پیلیز) پ.ن۲: بازم اگه عمری باشه میام.سال جدید شاید با فکر جدید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/28ساعت 19:6 توسط حمید |
|
|
زمستون از راه رسیده.زمستون واسه دیوونه خیلی قشنگه.از قدیم بابت برف بازیا برف پارو کردنا مدرسه تعطیل شدنا آدم برفی درست کردنا ... تا همین الان که یه برف دلشو شاد میکنه.انگار دل اونم سفید میشه. بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب شب جمعه توی کوچه پی فانوس گم شدن با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در می کنم زمستون زود تموم میشه باید قدرشو بدونیم هر چند...
پ.ن : شب یلدا و عید قربان عید غدیر یک جا شادباش بازم پ.ن: محرم هم آغاز شد پ.ن آخر: هوا بس ناجوانمردانه سرد است. علی یارتون حق نگهدارتون |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/10/20ساعت 18:7 توسط حمید |
|
|
پی نوشت قبلی قصه امشبه.فکر کنم اکثر جاها داره می باره.یا برف یا بارون.
آرزو دیوونه اینه که کسی از این بارش ضرر نبینه.(مثل همیشه آرزو هام محاله.) راجع به بارون خیلی میشه گفت و شنید.مثلا دیوونه از این که خیس بشه بدش میاد ولی اگه خیس شد دوست داره درست و حسابی خیس بشه.خیلی چیزای دیگه هم میشه گفت ولی نسبت به بارون هم بی تفاوت شدم.(بی تفاوتی یک بیماری است که از فرط فکر کردن دیوانه وار به بعضی چیز ها سایر مطالب را شامل می شود) اگر چه داره بارون می زنه ولی ... چی بگم ابری و بارون نمیشی درد و می فهمی و درمون نمیشی هر چند هوا بارونیه ولی من خودم باید ببارم.(اگه بشه چی میشه) دیگه حرفی ندارم بزنم.(اوج حقارت زمانی است که حرفی واسه گفتن نداشته باشی) باور کنید حرف دارم ولی وقت ملاقات شاید تمومه.شاید هم حوصله نیست.شاید هم گوش شنوا.(سال هاست در حسرت یک باید هستم) پ.ن :خدایا به بی خونه ها توی راه مونده ها و ... کمک کن.بذار دیوونه فکر نکنه عدالت تو هم یعنی کشک. حرف یواشکی:اینجا یکی باید بگه کیه.شاید همه باید بگن کی هستن.شاید و شاید های دیگر هنوز منتظر یک باید جانانه هستم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/16ساعت 20:30 توسط حمید |
|
|
زنگ موبایل هر آدمی می تونه نشانگر اوضاع و احوال روحیش باشه.زنگ اصلی موبایلم الان چند وقتی این آهنگه.شاید از ابتدای خلقت باید این آهنگ رو انتخاب می کردم . پرانتز باز این چند وقت که نبودم سرم خیلی شلوغ بوده.امروز بعد از مدت ها می خوام یه تعطیلات کوچولو تا آخر هفته برم.هرچند میدونم شنبه برگردم باید تا ۷۲ ساعت خونه نرم و کارا رو جمع کنم."گارانتی من" بودن هم مشکلات خاص خودشو داره. خدا پدر و مادر رییس رو بیامرزه.اون خودش منو داره میفرسته.شاید فهمیده تحت فشار کاری دچار تحول مغزی شدم.(با عرض معذرت قبلا به این تحول میگفتم "گا...دگی") برگردم باید یه فکر اساسی واسه سمینارم بکنم.یه پروژه از ترم پیش هم مونده.حالا پایان نامه بماند. پرانتز بسته(موقتا) از اصل دور نشیم.هر کسی که لطف می کنه نظر میده اگه دوست داشت بگه زنگ موبایلش چیه.اگه موبایل هم نداشت بگه آهنگ توی دلش چیه.این طوری شاید دیوونه دوستای خلش رو بهتر بشناسه.هرچند این دنیای مجازی اگر چه بی ریاست ولی بدیش اینه که با این که همه به هم نزدیکن ولی از هم خیلی دورن. پ.ن:خیلی وقته دیگه بارون نزده.خدا کنه بباره.این طوری خیلی چیزا رو میشوره و با خودش می بره. دعا کنیم بباره البته نه در حدی که کسی بدبخت بشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/08/22ساعت 11:56 توسط حمید |
|
|
گرچه بیرون دیوونه خونه اوضاع به ظاهر خوبه ولی این جا یه جور رخوت داره حالمو بد می کنه.
فشار کار و فکر درس نخونده و نگرانی از آینده نیامده که از همه چی بدتره. الان مدت هاست یاد گرفتم که: حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد باید به همه گفت روز و روزگار خوش است و همه چیز بر وفق مراد مقصر این استرس ها کیه؟ اطرافیان-حکومت بسیار پیگیر وضع زندگی مردم یا خود دیوونم؟ این روزا هر عزیزی که منو میبینه ازم می پرسه چرا اینقدر درب داغونم؟ جواب منم به همشون همینه: هیچی نیست .خستم فقط همین.استراحت کنم خوب میشم. یادم باشد تنها دل ماست که دل نیست آره ! خسته ام .فقط همین |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/07/27ساعت 12:59 توسط حمید |
|
|
به جز علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
امیدوارم بنده خدایی باشیم که خدای علی بوده و هست.اگر اپسیلون هم مرام علی را داشته باشیم هر ... نمی تونه بیاد و دین علی رو این طوری توی سرمون بزنه.
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/09ساعت 17:40 توسط حمید |
|
|
نمی دونم خوانندگان این پست چه مرام و مذهبی دارند.البته فرقی هم نمی کنه.این پست واسه خودمه (البته نظر دادنتون باعث میشه بدونم ایده هام تا چه حدی قابل قبوله) که اگه ۲۰ سال بعد زنده بودم و تصادفی خوندمش ببینم واقعا چقدر به خواسته هام رسیدم یا نزدیک شدم.
از پنج شنبه ماه رمضان اومده.این که این چه ماهیه و چه مسائلی به دنبال داره به لطفه کتابای دینی و تلویزیون و این جور چیزا همه فولیم. ماه رمضان و روزه برای حمید واسه اینه که: سعی کنه ادم بشه.شده موقتی.از یه صبح تاغروب.خنده داره نه؟ ولی خوب فکر کنید.خوب بودن و انسان بودن خیلی سخته.خیلی من خیلی سعی می کنم درست باشم.ولی هرچی جلو میرم می بینم میشه بهتر شد.میشه انسانی تر زندگی کرد.میشه این قدر جلو رفت تا خود خدا شدن. ولی موقع عمل.وقتی داری سعی می کنی خوب بشی.غفلت پشت غفلت.یه سوتی کوچیک همه چی رو خراب میکنه.مثه یه بوق زدن توی خیابون.تعجب نکنین.شاید یه بوق فقط یه بوق باشه ولی وقتی همین بوق باعث بشه یکی توی خونش سردرد بگیره ادم مقصر میشه در حالی که اصلا نیت بدی نداشته. واسه اینه که میگم آدم شدن و آدم موندن خیلی سخته. تنها چیزی که میتونه دیوونه رو آروم کنه اینه که سعی کنه نزدیک بشه به آدمیت.هرچی بیشتر بهتر. این ماه میتونه یه استارت خوبی باشه.به بهونه روزه و مسلمونی و این جور چیزا آدم سعی کنه آدم بشه. از لطف و کرمش هم غافل نمی شم.از یه نماد انسانیت مثه علی که به انسانیتش هم ایمان دارم مدد می گیرم تا سال به سال رشد کنم.نمیدونم تا کی زنده هستم ولی تا هر موقع که هست: دیوونه دوست داره به خدا نزدیک بشه.می دونه که می تونه. شما هم اگه دوست داشتین سعی کنین.شاید این طوری محلمون شهرمون کشورمون جهان خراب شدمون اوضاع بهتری پیدا بکنه والسلام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/24ساعت 16:18 توسط حمید |
|
|
هیچی
حالم عجیبه.تا سقوط نکردم می خوام یه رازی رو بگم.دیوونه زیاد وقتتون رو نمی گیره. یک ربع دارم تا یه ربع دیگه.زمان زیادیه.توی این زمان می خوام از هیچی بگم. میدونین هیچی خیلی چیزه.همه چی توی این هیچی هست.من خیلی دنبالش گشتم پیداش نکردم.جالب اینه که هرجا میرم هست. تا آینه رفتم که بگیرم خبر از تو دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست واسه همینه که اکثر مواقع که مثه الان حالم عجیبه جوابم به هر سوالی اینه:هیچی. اگه شروع کننده مطلبی هم خودم باشم با هیچی شروع میشه چون هیچی همه چی رو در بر میگیره.یه جور تهی بی نهایته.آخر گپ و گفتگو با دیگران هم به هیچی ختم میشه.توی این هیچی همه چی هست.حالا برداشت طرف مقابل از هیچی دیوونه چیه بستگی به طرف مقابل داره. زمان یک ربع پیرتر شد.بیداری بسته می خوام بخوابم.فقط قبل اینکه باز بشم حمید بذار بگم که: انگار تا ابد با این بهونه ها جای من و تواند این دیوونه خونه ها پ.ن) فقط دوست نگو که آپت یه جوری بود.چون خودمم امروز یه جوریم.حال عجیبیه.نه بده نه خوبه.حالم مثه ... بماند. هیچی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/15ساعت 14:32 توسط حمید |
|
|
خاکستری زمانه داره به سمت سیاهی میره.
یکی باید بیاد .فرقی نمی کنه اسمش چیه.من میگم مهدی تو میگی مسیح اون میگه بودا یکی هم شاید بگه بوش.مهم اینه که همه حتی اونایی هم که لاییک خودشون رو معرفی می کنند وقتی با خودشون خلوت می کنند دنبال یه منجی می گردند.خدا رو چه دیدی.شاید هرکسی خودش منجی خودش باشه شایدم خود خدا منجی باشه. امروز میگن سالروز تولد یکی از همین نمادهاست.دیوونه به هر انسانی احترام میذاره.پس آقای محترم دیوونه بهتون سلام میگه و برات آرزوی سلامتی و سعادت می کنه.مراقب خودت باش .هوای همه چه خوب چه بد و به خصوص دیوونه ها رو هم داشته باش.
یه نفر یه روز میاد که من منتظر دیدنشم یه نفر میاد که من تشنه بوییدنشم مثه یک معجزه اسمش توی کتابا اومده لب اون شعرای عاشقانه گفتن بلده خالی سفرمونو پر از شقایق می کنه واسه موجای سیاه دستا رو قایق می کنه شاید اون منجی تویی یکی باید بیاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/07ساعت 12:23 توسط حمید |
|
|
گروهی بر این باورند قبل از ورود به عالم خاکی هر آنچه که قرار است اتفاق بیافتد به صورت فیلم به افراد نشون داده میشه و خدا میگه: اینه! می خوای بری یا نه؟پس هرکی اومده خودش روادید ورود به این خراب شده رو امضا کرده.
دیوونه خودش رو مجبور می کنه این باور رو قبول بکنه وگرنه اگه قرار باشه تولد دیمی باشه خیلی نامردیه و عدل خدا فکر کنم با عرض معذرت یه نمور زیر سوال بره. از شما چه پنهون منم چندین و چند سال پیش در چنین روزی(بماند چند سال)روادیدم رو امضا کردم.حالا هم نمیدونم باید راضی باشم یا پشیمون. پشیمونم چون اینجا شبه آدم زیاده ولی آدم کمه.چون اینجا خیلی خر تو خره. چون اینجا ... راضیم چون نسبت به خیلیا موفقترم.از خیلی از همرده هام جلوترم. خیلی علت واسه پشیمونی و خیلی علت هم واسه رضایت هست. حالا این وسط کدوم به اون یکی می چربه باید چرتکه بیارم حساب کتاب کنم. دیوونه معتقده نتیجه حساب کتاب هرچی که باشه مساله مهم اینه که فعلا اینجام.تا چه زمانی معلوم نیست ولی همین مدتی هم که مونده باید آدم باشم.اگه جایی نتونستم آدمیت نشون بدم دیوونه می مونم ولی رذالت به خرج نمی دم.دیوونه بر این باوره جاده انسانیت از دیوونه خونه میگذره.پس دیوونگی واسه آدم واقعی شدن یه شرطه لازمه هرچند کافی نیست.(حالا بگردید دنبال مفهوم دیوونگی) انسان موندن توی دون آباد خیلی سخته ولی دیوونه ها می تونند خودشون رو به یه آدم واقعی نزدیک کنن. واسه انسان بودن و انسان موندن همدیگر رو کمک کنیم. دیوونه تولدت نصفه ونیمه مبارک. مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/05/25ساعت 13:38 توسط حمید |
|
|
دیوونه خونه آدرس سابقه دیوونه خونه |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ حرف هایی که در دل منه و دوست دارم به زبون بیارم
اون حرفایی که شاید نباید گفته بشن،ولی دلم می خواد یه جایی حکشون کنم واسه دل خودم |
| خط خطی های پیشین |
|
86/12/01 - 86/12/29 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 |
| آرشیو موضوعی |
|
امروز شروع می کنم |
|
RSS
|