تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه آرام
دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها ...... چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
دیشب موقع برگشتن از محل کار به خونه توی یه جاده تاریک نزدیک مرز جنوب شرقی یه تصادف هشدار برای کبری ۱۱ اتفاق افتاد.یه ماشین از روبرو به علت سرعت بالا خورد به یه تریلی بلند شد چرخید خورد به ماشین ما و پشت ماشینی که ما توش در حال رفتن بودیم اومد پایین

یه صدای مهیب دود و بعد سکوت.ماشینه له شد.مسافراش زخمی شدید و ما معجزه آسا نجات پیدا کرده بودیم.فقط یه طرف ماشین با لاستیک ماشین روبرویی غر شده بود.یادآوریش اذیت میکنه ولی خواستم تا موقعی که زندم یادم باشه توی وقت اضافه یه جورایی دارم زندگی میکنم.حالا چی شد که خدا فاز داد و گذاشت زنده بمونم نمیدونم.

فقط بهم ثابت شد خدا همه جا هست حتی توی بیابون.امیدوارم لیاقت زنده موندن رو داشته باشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/07ساعت 8:39  توسط حمید | 
من و تنهایی و سکوت

یاد روزای رفته

هر سه تامون دلامون بدجور گرفته

هر سه تامون دنبال راه فراریم

نمیدونیم مسیر حلقه زنجیر

تکرار تکرار تا ابد سرشته

ما دیگه جدا نمیشیم

من و تنهایی و سکوت

پ.ن: دوری بدجور داره فشار میاره

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/25ساعت 13:10  توسط حمید | 
...
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری-باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه‌های همه تلخ،
با دلم می‌گوید
که دروغی تو؛دروغ
که فریبی تو؛فریب
...
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز،
در دلم می‌گریند.
آخر شاهنامه/ مهدی أخوان ثالث (م.امید)
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/07ساعت 9:3  توسط حمید | 
من حمید

یک دیوانه

اینجا صفر مرزی

هدف: انجام یک دیوانه بازی بزرگ

خداااااااااااااااااااااااااااا کمک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/03ساعت 21:15  توسط حمید | 

به نام خداوند جان و خرد

اعلام نگراني نسبت به نابودي ميراث فرهنگي

 

بدينوسيله، نگرانی شديد خود را از رويدادهای تلخی که اين روزها در کشورمان رخ داده و گنجينه‌های باستانی و گرانبهای ميهن‌مان را يکی پس از ديگری به نابودی می‌کشد، اعلام نموده و ضمن يادآوري وظيفه‌‌ي دولت يعني نگهداری و پاسداری از گنجينه‌های اين سرزمين، از ميان انبوه ويرانی‌هايی که اين روزها دل هر ايرانی پاک‌نهادی را به درد آورده است ، پنج پاره‌ي زير را نگران‌کننده‌تر از همه دانسته‌ و آنها را به آگاهی ملت گرامی ايران می‌رسانيم:

 1. ما از هماهنگی‌های انجام‌شده ميان سازمان ميراث فرهنگي و مديريت بريتيش‌ميوزيوم لندن برای بازگشت اگرچه موقت گردونه‌ي خشتی کوروش بزرگ (منشور حقوق بشر کوروش) از موزه‌ي بريتانيا به گنجينه‌ي ملی ايران و نمايش همگانی آن، به شدت نگران بوده و از هم‌اکنون دلواپسی ژرف خود را از اين موضوع، به آگاهی هم‌ميهنان و نيز همه‌ي نهادهای فعال فرهنگي می‌رسانيم.

زيرا بر اين باوريم که سازمان ميراث فرهنگي، هرگز کارنامه‌ي روشنی در پاسداری از گنجينه‌های کشورمان نداشته و ندارد، و برای نمونه همان بس که نتوانسته تا از سنگ‌نوشته‌ي ارزشمند جزيره‌ي خارک ، بيش از 199 روز نگهداری نمايد. هم‌چنين هنوز هم مردمِ بزرگوار ايران ، خاطره‌ي تلخ ربوده شدن «لوح زرين تخت‌جمشيد» از همين گنجينه‌ي ملی ايران و و سپس پخش خبري مبني بر آب کردن آنرا ، از ياد نبرده‌اند.

 

2. همانگونه كه كارشناسان غيردولتي از همان آغاز پيش‌بيني كرده بودند، رطوبت سنجهاي پاسارگاد نمِ بسيار بالايی را پيرامون آرامگاه کوروش بزرگ نشان داده‌اند و با آنکه همه‌ي گروههای ميهن‌پرست، پيش از آبگيری سد سيوند، بارها و بارها درباره اثرات ويرانگر اين آبگيری هشدار داده بودند،ولي هنوز هم- و بر خلاف وعده‌هاي داده‌شده شاهد اقدام مثبتي براي تخليه‌ي آبهاي آن سد نبوده‌ايم ، تا پس از قطع شمار بالايي درخت منحصر به‌فرد و نابودي محوطه‌هاي باستاني تنگِ چشمه (تنگ بلاغي)، دست كم اينك از شدت آسيب‌هاي پيشِ رو بكاهيم.        

 

3. شنيده مي‌شود كساني به جرم ويران نمودن سنگ‌نوشته‌ي جزيره‌ي خارک دستگير شده‌اند. هر چند پيرامون علت دستگيري دستكم يك تن از آنها ابهام‌هايي وجود دارد ولی در ميان شگفتیِ همگان، منابع رسمی تا كنون به بهانه‌ي امنيتی بودن مسأله، از شناساندن آنها به مردم و روشن شدن علت مسأله سر باز زده‌اند. و اين در حالی است که ميدانيم به دليل نفت‌خيز بودن جزيره‌ي خارک و دارا بودن تأسيسات نفتی بسيار، هيچ‌کس نمی‌تواند بدون داشتن پروانه از مسؤولان مربوطه، به آن‌جا آمدوشد نمايد.

آشكار است كه براي جلوگيري از گسترش شايعات پيرامون اين رويداد كه چندان خوشايند نيز نبوده و مي‌تواند اعتماد دوستداران ميراث فرهنگي نسبت به دولت را كم‌تر نمايد ضمن بركناري مديريت سازمان ميراث فرهنگي استان بوشهر، شايسته است نتايج پيشرفت پرونده ، گام به گام اعلام گردد.

 

4. در خبرها آمده است كه در كمال شگفتي بخشي از محوطه‌ي کاخ‌ آپادانای شوش، آن گنجينه‌ی کهن و گران‌بهای کشورمان و يادمانِ روزگار داريوش بزرگ، به پيست موتورسواری بدل گشته است. آشكار و بديهي است كه ميبايست ضمن برچيدن چنين وضعيتي، هرچه زودتر حريم آن اثر ارزشمند مشخص و مورد نگاهباني قرار گيرد تا ديگر بار فجايعي همچون تخريب پاي ستون‌هاي دروازه‌ي شرقي همان كاخ ونيز نابودي كتيبه‌ي خارك را شاهد نباشيم .

 

5. و باز از خوزستان و ديگر كهن‌شهر آن، ((اهواز))، خبري دال بر كاوش و رسيدگي به شهر باستانی هرمزداردشير که خود يادگاری 1700 ساله از روزگار ساسانيان و از آثار ثبتِ ملي شده‌ي آن استان است به گوش نرسيده و نمي‌رسد. ما چنين كوتاهي‌هايي را تنها و تنها از ناكارآمدي مديريت سازمان ميراث فرهنگي آن استان مي‌بينيم و خواستار بازبيني در رفتار و عملكرد اين سازمان ميباشيم .

 

ضمن شادباشِ فرا رسيدن جشن كهن تيرگان و بزرگداشت ياد و نام آرش و همه‌ي سرداران، سربازان، جان‌باختگان و شهيدان راهِ ميهن، به‌ويژه شهيدان هشت سال دفاع مقدس، داوری در اين باره و باره‌های ديگر را به ملت ايران مي‌سپاريم. و نيز توجه دولت را به موارد يادشده و پند و اندرزهايي كه مي‌تواند از شدت دردها بكاهد، جلب مي‌كنيم.

 

چو ايران نباشد تن من مباد

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 19:36  توسط حمید | 
امشب شب چهارشنبه سوریه.امشب می خوام...

آتیش بزنم فکرای کج و بد

آتیش بزنم دلهره های الکی

آتیش بزنم هر چی که اذیتم میکنه

نمیدونم چقدر موفق باشم.خدا باید کمک کنه مثه همیشه

اگه از رو آتیش پریدم یا نه در هر صورت میگم:

زردی من از تو

سرخی تو از من

امیدوارم از این ۴شنبه سوری تا ۴ شنبه سوری بعدی همه چیز برای همه خوب و عالی و رو به رشد باشه.(همه چیا از خانوادگی و مالی و سیاسی و اجتماعی)

پ.ن۱: مدت ها نبودم .رایانه خراب بود.حس تعمیرش هم نبود.درگیر سمینار هم بودم.ببخشید جواب کسی رو ندادم.رو حساب بی ادبی نذارین(رو حساب تنبلی و پرکاری بذارین پیلیز)

پ.ن۲: بازم اگه عمری باشه میام.سال جدید شاید با فکر جدید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 19:6  توسط حمید | 

زمستون از راه رسیده.زمستون واسه دیوونه خیلی قشنگه.از قدیم بابت برف بازیا برف پارو کردنا مدرسه تعطیل شدنا آدم برفی درست کردنا ... تا همین الان که یه برف دلشو شاد میکنه.انگار دل اونم سفید میشه.

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

شب جمعه توی کوچه پی فانوس گم شدن

با اینا زمستونو سر میکنم

با اینا خستگیمو در می کنم

زمستون زود تموم میشه باید قدرشو بدونیم هر چند...

 

پ.ن : شب یلدا و عید قربان عید غدیر یک جا شادباش

بازم پ.ن: محرم هم آغاز شد

پ.ن آخر: هوا بس ناجوانمردانه سرد است.

علی یارتون حق نگهدارتون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/20ساعت 18:7  توسط حمید | 
پی نوشت قبلی قصه امشبه.فکر کنم اکثر جاها داره می باره.یا برف یا بارون.

آرزو دیوونه اینه که کسی از این بارش ضرر نبینه.(مثل همیشه آرزو هام محاله.)

راجع به بارون خیلی میشه گفت و شنید.مثلا دیوونه از این که خیس بشه بدش میاد ولی اگه خیس شد دوست داره درست و حسابی خیس بشه.خیلی چیزای دیگه هم میشه گفت ولی نسبت به بارون هم بی تفاوت شدم.(بی تفاوتی یک بیماری است که از فرط فکر کردن دیوانه وار به بعضی چیز ها سایر مطالب را شامل می شود)

اگر چه داره بارون می زنه ولی ...

چی بگم ابری و بارون نمیشی

درد و می فهمی و درمون نمیشی

هر چند هوا بارونیه ولی من خودم باید ببارم.(اگه بشه چی میشه)

دیگه حرفی ندارم بزنم.(اوج حقارت زمانی است که حرفی واسه گفتن نداشته باشی)

باور کنید حرف دارم ولی وقت ملاقات شاید تمومه.شاید هم حوصله نیست.شاید هم گوش شنوا.(سال هاست در حسرت یک باید هستم)

پ.ن :خدایا به بی خونه ها توی راه مونده ها و ... کمک کن.بذار دیوونه فکر نکنه عدالت تو هم یعنی کشک.

حرف یواشکی:اینجا یکی باید بگه کیه.شاید همه باید بگن کی هستن.شاید و شاید های دیگر

هنوز منتظر یک باید جانانه هستم

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/16ساعت 20:30  توسط حمید | 


Lonely im still lonely,
I have nobody,
For my owwnnn
Im so lonely, im mr. Lonely
I have nobody,
For my owwnnn
Im so lonely
,

زنگ موبایل هر آدمی می تونه نشانگر اوضاع و احوال روحیش باشه.زنگ اصلی موبایلم الان چند وقتی این آهنگه.شاید از ابتدای خلقت باید این آهنگ رو انتخاب می کردم .

پرانتز باز

این چند وقت که نبودم سرم خیلی شلوغ بوده.امروز بعد از مدت ها می خوام یه تعطیلات کوچولو تا آخر هفته برم.هرچند میدونم شنبه برگردم باید تا ۷۲ ساعت خونه نرم و کارا رو جمع کنم."گارانتی من" بودن هم مشکلات خاص خودشو داره.

خدا پدر و مادر رییس رو بیامرزه.اون خودش منو داره میفرسته.شاید فهمیده تحت فشار کاری دچار تحول مغزی شدم.(با عرض معذرت قبلا به این تحول میگفتم "گا...دگی")

برگردم باید یه فکر اساسی واسه سمینارم بکنم.یه پروژه از ترم پیش هم مونده.حالا پایان نامه بماند.

پرانتز بسته(موقتا)

از اصل دور نشیم.هر کسی که لطف می کنه نظر میده اگه دوست داشت بگه زنگ موبایلش چیه.اگه موبایل هم نداشت بگه آهنگ توی دلش چیه.این طوری شاید دیوونه دوستای خلش رو بهتر بشناسه.هرچند این دنیای مجازی اگر چه بی ریاست ولی بدیش اینه که با این که همه به هم نزدیکن ولی از هم خیلی دورن.

پ.ن:خیلی وقته دیگه بارون نزده.خدا کنه بباره.این طوری خیلی چیزا رو میشوره و با خودش می بره.

دعا کنیم بباره البته نه در حدی که کسی بدبخت بشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 11:56  توسط حمید | 
گرچه بیرون دیوونه خونه اوضاع به ظاهر خوبه ولی این جا یه جور رخوت داره حالمو بد می کنه.

فشار کار و فکر درس نخونده و نگرانی از آینده نیامده که از همه چی بدتره.

الان مدت هاست یاد گرفتم که:

حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

باید به همه گفت روز و روزگار خوش است و

همه چیز بر وفق مراد

مقصر این استرس ها کیه؟ اطرافیان-حکومت بسیار پیگیر وضع زندگی مردم یا خود دیوونم؟

این روزا هر عزیزی که منو میبینه ازم می پرسه چرا اینقدر درب داغونم؟

جواب منم به همشون همینه:

هیچی نیست .خستم فقط همین.استراحت کنم خوب میشم.

یادم باشد

تنها دل ماست که دل نیست

آره ! خسته ام .فقط همین

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/27ساعت 12:59  توسط حمید |