تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه آرام
دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها ...... چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
اولین شب جمعه ماه رجب را شب آرزوها نامیدند.

نشستم آرزوهامو بهش بگم.مغزم(اونی که ندارم) پر بود از آرزو.بزرگ و کوچیک.

ولی درست مثل همیشه موقع گفتن حرف دلم که می رسه دیگه صدام در نمیاد.

گفتم حالا که نمیتونی سریع بگی اول فکر کن بعد بگو.می خوای اصلا بنویس.

هر چی فکر کردم دیدم هر چی می خوام دارم آرزویی ندارم.بهتر که فکر کردم دیدم هیچی ندارم.کلی آرزو دارم کدومشو بهش بگم.

ناگهان لیوان چایی برگشت روی میز و آرزوهام

نتیجه این شد که سکوت کردم.هیچی نگفتم.گفتم بخوابم.توی خواب همه چی رو بهش میگم.با یه خواب ۱۰۰ ساله وقت میشه که همه آرزوهامو بهش بگم.هر کدومش به صلاحم باشه براورده میشه.

راستی خدای دیوونه که می دونه دیوونه آرزوهاش چیه.پس دیگه گفتن نداره.

به امید اینکه به فکر آرزوهای دیوونه هم هست آروم شدم

آروم آروم.

خوابیدم با آرزوهای مرده

بیدار که شدم همه آرزوهایم زنده شده بودند

فاتحه برای کیست؟

من مرده ام

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/29ساعت 11:57  توسط حمید | 
بالی نیست ولی دایم در حال پروازم

آتیه ای نیست ولی پر از تقلایم

عقلی نیست ولی پر از فکر م

.

.

.

دنیا جای خیلی عجیبی است.جنگ بر سر همه چیز و هیچ چیز.

انتظار          دویدن            انتظار   

جای کدام خوشبخت خودم را احساس می کنم که این چنین در حال تکاپو و پیشروی در دون آباد هستم

مقصد کجاست؟اتو پیای مرا به من نشان بده  خداااااااااااااااااا    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/21ساعت 17:4  توسط حمید | 
مادر.زندگی.مادر

اوضاع خوب نیست .

بر خلاف خواسته بهترینم که می خواد همیشه شاد باشم و بخندم دیوونه مثل همیشه پکره.

ولی از دیروز سعی کردم به خاطر روزش هم که شده نشون بدم همه چی خوبه.هم کار هم درس و حتی زندگی

میدونم میفهمه دارم فیلم بازی می کنم. به قول خودش :"حمید مادر از نگاهت می خونم."ولی واسه خالی نبودن عریضه جفتمون به این شادی تصنعی راضی هستیم.

گل من معتقده باید از تنهایی دربیام تا حال و روزم بهتر بشه.نمیدونم.شاید درست میگه.تا حالا حرفی نزده که درست نباشه.ولی...

فعلا دیوونه فکر و ذهنش اینه که مراقب نفساش باشه.

اگه هستم واسه اوناست وگرنه به خدایی خدا که همین مادر نمادشه روی زمین دلیلی واسه بودن نمی بینم.دنیا جای دیوونه نیست.

در جاده بلند و باریک

در این دنیای تاریک

راه بلد نیاز است

تو راه بلد منی

برای ماندنت خواهم مرد

قربانیت را دعا کن که محتاج کلام توست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/14ساعت 13:34  توسط حمید | 
عاشق نیستم ولی گریه را دوست دارم

دیوونه هستم ولی با خنده غریبه ام

عاشق بودم ولی به اشکم اجازه نمایان شدن نمی دادم

دیوونه نبودم ولی خنده هر از چند گاهی بی سبب بر روی لبهای خشکیده ام نقش می بست

به دیوونه گفتند:

گریه کنی می گن عاشقی

بخندی می گن دیوونه ای

پس بخند و گریه کن تا بگن دیوونه عاشقی 

دیوونه گریه نمی کنه چون مغروره

دیوونه نمی خنده چون دیگه حتی بی سبب هم خنده روی لباش نمیاد

دیوونه عاشق نیست چون عشقی وجود نداره

دیوونه عاقل نیست چون مقصد عقل بن بسته

دیوونه فقط دیوونه است

یه دیوونه آروم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07ساعت 15:1  توسط حمید | 
این چند روزه وبلاگه هرکی رفتم دیدم از امتحان می ناله.

گفتم :این آدما هم عقلشون خیلی کار میکنه ها .همه نگران امتحاناشونن.

گفتم:خیال کردی همه مثه توی دیوونن که شنبه امتحان داری اون وقت جمعشو از صبح اومدی سر کار.

گفتم:چی کار کنم.می موندم خونه خواب بود و رایانه(فارسی را پاس کنیم چه کرده)

گفتم:این طوری بهتره که فردا بری سر جلسه دق و دلی یه هفته دستشویی نرفتنو سره برگه در بیاری(بی کلاس بی ادب)

گفتم:چه غلطی کنم.وقتی اصلا بلد نیستم.هر چی بیشتر بخونم کمتر می فهمم.همش تقصیرتو که کل ترمو نرفتی سر کلاس چسبیدی به کار

گفتم:دیوونه حداقل شب امتحان یه غلطی بکن.تقلبی دعایی  نذری.داری دیوونم می کنی

گفتم:این طوری بهتره.به هم نزدیکتر میشیم.

گفتم:چرت نگو دیوونه.راه حل بده

گفتم:راهش اینه که بسپری دست خدا .البته یه طرح ضربتی ۱۲ ساعته می ذاریم توپ خلاصه برداری می کنیم.(تقلب که نمیشه عزیزم توی کاغذ آ۳ باشه).بعدش سر جلسه خدا هست بغل دستیا هستن.تازه منم که هستم.

گفتم:من بدبخت می دونم میفتم.ابروم میره.هیچی بلد نیستم.

گفتم:بیا بنویس توی وبلاگم از کلیه مسلمین و مسلمات و کلیه ادیان دیگر و کافرین و... بخواه که دعا کنن به حق هر کی که قبول دارن  فردا بخیر بگذره.بعدشم قول بده واسه امتحان بعد بخونی.

گفتم:این به خیر بگذره بقیه غیره یکی مونده به اخری و اخری حله.

گفتم:مگه چند تا هست؟

گفتم:۴ تا .یکیشو بعد ترم پروژه باید انجام بدیم جای امتحانه ترم.(ارشد یکی از مزایاش همی بی در و پیکر بودنشه)

گفتم:من دیوونه فهمیدم .بگو کلشو مشکل داری دیگه.

گفتم:چقدر چرت میگی دیوونه.اوضاع خرابه درس بخون

گفتم:

گر نگهدار من آن است که من می دانم

شیشه را در بغل سنگ نگه می دارم.

گفتم:دیوونه خوش به حالت که ارومی.من دارم سکته می کنم.دیوونه شدم.

گفتم:اوضاع من خیلی خرابتر از تو.واسه این که اروم بشی این زرا رو زدم.من دیوونه بودم.دارم دیوونه تر میشم.

گفتم:این چرت و پرتا بسته.بیا بریم درس بخونیم حسن.

گفتم:اینا درد و دل بود.بد کردم اجازه دادم بیای تو وبلاگم مطلب بنویسی.شاید یکی خوند دعا کرد الکی الکی پاس کردی.

گفتم :مخ ملت درد گرفت .بسه دیگه.

گفتم:...

درگیری من با من فکر کنم تا توی خود جلسه ادامه داشته باشه.دیگه مزاحمه شما نمیشم.

فعلا خدا نگهدار همتون.برای خودمون دعا کنیم.دیوونه به دعا اعتقاد داره.دعا دیوونه ها رو اروم میکنه.باور کنید.امتحانش ضرر نداره

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/01ساعت 15:56  توسط حمید |