![]() |
![]() |
|
| دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها ...... چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب |
|
نمی دونم خوانندگان این پست چه مرام و مذهبی دارند.البته فرقی هم نمی کنه.این پست واسه خودمه (البته نظر دادنتون باعث میشه بدونم ایده هام تا چه حدی قابل قبوله) که اگه ۲۰ سال بعد زنده بودم و تصادفی خوندمش ببینم واقعا چقدر به خواسته هام رسیدم یا نزدیک شدم.
از پنج شنبه ماه رمضان اومده.این که این چه ماهیه و چه مسائلی به دنبال داره به لطفه کتابای دینی و تلویزیون و این جور چیزا همه فولیم. ماه رمضان و روزه برای حمید واسه اینه که: سعی کنه ادم بشه.شده موقتی.از یه صبح تاغروب.خنده داره نه؟ ولی خوب فکر کنید.خوب بودن و انسان بودن خیلی سخته.خیلی من خیلی سعی می کنم درست باشم.ولی هرچی جلو میرم می بینم میشه بهتر شد.میشه انسانی تر زندگی کرد.میشه این قدر جلو رفت تا خود خدا شدن. ولی موقع عمل.وقتی داری سعی می کنی خوب بشی.غفلت پشت غفلت.یه سوتی کوچیک همه چی رو خراب میکنه.مثه یه بوق زدن توی خیابون.تعجب نکنین.شاید یه بوق فقط یه بوق باشه ولی وقتی همین بوق باعث بشه یکی توی خونش سردرد بگیره ادم مقصر میشه در حالی که اصلا نیت بدی نداشته. واسه اینه که میگم آدم شدن و آدم موندن خیلی سخته. تنها چیزی که میتونه دیوونه رو آروم کنه اینه که سعی کنه نزدیک بشه به آدمیت.هرچی بیشتر بهتر. این ماه میتونه یه استارت خوبی باشه.به بهونه روزه و مسلمونی و این جور چیزا آدم سعی کنه آدم بشه. از لطف و کرمش هم غافل نمی شم.از یه نماد انسانیت مثه علی که به انسانیتش هم ایمان دارم مدد می گیرم تا سال به سال رشد کنم.نمیدونم تا کی زنده هستم ولی تا هر موقع که هست: دیوونه دوست داره به خدا نزدیک بشه.می دونه که می تونه. شما هم اگه دوست داشتین سعی کنین.شاید این طوری محلمون شهرمون کشورمون جهان خراب شدمون اوضاع بهتری پیدا بکنه والسلام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/24ساعت 16:18 توسط حمید |
|
|
هیچی
حالم عجیبه.تا سقوط نکردم می خوام یه رازی رو بگم.دیوونه زیاد وقتتون رو نمی گیره. یک ربع دارم تا یه ربع دیگه.زمان زیادیه.توی این زمان می خوام از هیچی بگم. میدونین هیچی خیلی چیزه.همه چی توی این هیچی هست.من خیلی دنبالش گشتم پیداش نکردم.جالب اینه که هرجا میرم هست. تا آینه رفتم که بگیرم خبر از تو دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست واسه همینه که اکثر مواقع که مثه الان حالم عجیبه جوابم به هر سوالی اینه:هیچی. اگه شروع کننده مطلبی هم خودم باشم با هیچی شروع میشه چون هیچی همه چی رو در بر میگیره.یه جور تهی بی نهایته.آخر گپ و گفتگو با دیگران هم به هیچی ختم میشه.توی این هیچی همه چی هست.حالا برداشت طرف مقابل از هیچی دیوونه چیه بستگی به طرف مقابل داره. زمان یک ربع پیرتر شد.بیداری بسته می خوام بخوابم.فقط قبل اینکه باز بشم حمید بذار بگم که: انگار تا ابد با این بهونه ها جای من و تواند این دیوونه خونه ها پ.ن) فقط دوست نگو که آپت یه جوری بود.چون خودمم امروز یه جوریم.حال عجیبیه.نه بده نه خوبه.حالم مثه ... بماند. هیچی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/15ساعت 14:32 توسط حمید |
|
|
خاکستری زمانه داره به سمت سیاهی میره.
یکی باید بیاد .فرقی نمی کنه اسمش چیه.من میگم مهدی تو میگی مسیح اون میگه بودا یکی هم شاید بگه بوش.مهم اینه که همه حتی اونایی هم که لاییک خودشون رو معرفی می کنند وقتی با خودشون خلوت می کنند دنبال یه منجی می گردند.خدا رو چه دیدی.شاید هرکسی خودش منجی خودش باشه شایدم خود خدا منجی باشه. امروز میگن سالروز تولد یکی از همین نمادهاست.دیوونه به هر انسانی احترام میذاره.پس آقای محترم دیوونه بهتون سلام میگه و برات آرزوی سلامتی و سعادت می کنه.مراقب خودت باش .هوای همه چه خوب چه بد و به خصوص دیوونه ها رو هم داشته باش.
یه نفر یه روز میاد که من منتظر دیدنشم یه نفر میاد که من تشنه بوییدنشم مثه یک معجزه اسمش توی کتابا اومده لب اون شعرای عاشقانه گفتن بلده خالی سفرمونو پر از شقایق می کنه واسه موجای سیاه دستا رو قایق می کنه شاید اون منجی تویی یکی باید بیاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/07ساعت 12:23 توسط حمید |
|
|
دیوونه خونه آدرس سابقه دیوونه خونه |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ حرف هایی که در دل منه و دوست دارم به زبون بیارم
اون حرفایی که شاید نباید گفته بشن،ولی دلم می خواد یه جایی حکشون کنم واسه دل خودم |
| آرشیو موضوعی |
|
امروز شروع می کنم |
|
RSS
|