تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه آرام
دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها ...... چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
گرچه بیرون دیوونه خونه اوضاع به ظاهر خوبه ولی این جا یه جور رخوت داره حالمو بد می کنه.

فشار کار و فکر درس نخونده و نگرانی از آینده نیامده که از همه چی بدتره.

الان مدت هاست یاد گرفتم که:

حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

باید به همه گفت روز و روزگار خوش است و

همه چیز بر وفق مراد

مقصر این استرس ها کیه؟ اطرافیان-حکومت بسیار پیگیر وضع زندگی مردم یا خود دیوونم؟

این روزا هر عزیزی که منو میبینه ازم می پرسه چرا اینقدر درب داغونم؟

جواب منم به همشون همینه:

هیچی نیست .خستم فقط همین.استراحت کنم خوب میشم.

یادم باشد

تنها دل ماست که دل نیست

آره ! خسته ام .فقط همین

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/27ساعت 12:59  توسط حمید | 
به جز علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

 

امیدوارم بنده خدایی باشیم که خدای علی بوده و هست.اگر اپسیلون هم مرام علی را داشته باشیم هر ... نمی تونه بیاد و دین علی رو این طوری توی سرمون بزنه.

 

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/09ساعت 17:40  توسط حمید |