![]() |
![]() |
|
| دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها ...... چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب |
|
پی نوشت قبلی قصه امشبه.فکر کنم اکثر جاها داره می باره.یا برف یا بارون.
آرزو دیوونه اینه که کسی از این بارش ضرر نبینه.(مثل همیشه آرزو هام محاله.) راجع به بارون خیلی میشه گفت و شنید.مثلا دیوونه از این که خیس بشه بدش میاد ولی اگه خیس شد دوست داره درست و حسابی خیس بشه.خیلی چیزای دیگه هم میشه گفت ولی نسبت به بارون هم بی تفاوت شدم.(بی تفاوتی یک بیماری است که از فرط فکر کردن دیوانه وار به بعضی چیز ها سایر مطالب را شامل می شود) اگر چه داره بارون می زنه ولی ... چی بگم ابری و بارون نمیشی درد و می فهمی و درمون نمیشی هر چند هوا بارونیه ولی من خودم باید ببارم.(اگه بشه چی میشه) دیگه حرفی ندارم بزنم.(اوج حقارت زمانی است که حرفی واسه گفتن نداشته باشی) باور کنید حرف دارم ولی وقت ملاقات شاید تمومه.شاید هم حوصله نیست.شاید هم گوش شنوا.(سال هاست در حسرت یک باید هستم) پ.ن :خدایا به بی خونه ها توی راه مونده ها و ... کمک کن.بذار دیوونه فکر نکنه عدالت تو هم یعنی کشک. حرف یواشکی:اینجا یکی باید بگه کیه.شاید همه باید بگن کی هستن.شاید و شاید های دیگر هنوز منتظر یک باید جانانه هستم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/16ساعت 20:30 توسط حمید |
|
|
دیوونه خونه آدرس سابقه دیوونه خونه |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ حرف هایی که در دل منه و دوست دارم به زبون بیارم
اون حرفایی که شاید نباید گفته بشن،ولی دلم می خواد یه جایی حکشون کنم واسه دل خودم |
| آرشیو موضوعی |
|
امروز شروع می کنم |
|
RSS
|