تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه آرام - در چنین روزی به دون آباد وارد شدم
دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها ...... چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
گروهی بر این باورند قبل از ورود به عالم خاکی هر آنچه که قرار است اتفاق بیافتد به صورت فیلم به افراد نشون داده میشه و خدا میگه: اینه! می خوای بری یا نه؟پس هرکی اومده خودش روادید ورود به این خراب شده رو امضا کرده.

دیوونه خودش رو مجبور می کنه این باور رو قبول بکنه وگرنه اگه قرار باشه تولد دیمی باشه خیلی نامردیه و عدل خدا فکر کنم با عرض معذرت یه نمور زیر سوال بره.

از شما چه پنهون منم چندین و چند سال پیش در چنین روزی(بماند چند سال)روادیدم رو امضا کردم.حالا هم نمیدونم باید راضی باشم یا پشیمون.

پشیمونم چون اینجا شبه آدم زیاده ولی آدم کمه.چون اینجا خیلی خر تو خره.

چون اینجا ...

راضیم چون نسبت به خیلیا موفقترم.از خیلی از همرده هام جلوترم.

خیلی علت واسه پشیمونی و خیلی علت هم واسه رضایت هست. حالا این وسط کدوم به اون یکی می چربه باید چرتکه بیارم حساب کتاب کنم.

دیوونه معتقده نتیجه حساب کتاب هرچی که باشه مساله مهم اینه که فعلا اینجام.تا چه زمانی معلوم نیست ولی همین مدتی هم که مونده باید آدم باشم.اگه جایی نتونستم آدمیت نشون بدم دیوونه می مونم ولی رذالت به خرج نمی دم.دیوونه بر این باوره جاده انسانیت از دیوونه خونه میگذره.پس دیوونگی واسه آدم واقعی شدن یه شرطه لازمه هرچند کافی نیست.(حالا بگردید دنبال مفهوم دیوونگی)

انسان موندن توی دون آباد خیلی سخته ولی دیوونه ها می تونند خودشون رو به یه آدم واقعی نزدیک کنن.

واسه انسان بودن و انسان موندن همدیگر رو کمک کنیم.

دیوونه تولدت نصفه ونیمه مبارک.

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/25ساعت 13:38  توسط حمید |